|
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگیش می توان یک شَبه پی برد به دلدادگیش یک نفر سبز ، چنان سبز که از سبزی او می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است آی ای بی رنگ تر از آینه ، یک لحظه بایست راستی آن شبح هر شبه تصویر تو نیست عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش ...
چه روزگاری داشتن...............چه قصه خوشی بود
خانه ای ساخته ام ، روی وارستگی دریاها
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
سلام به دوستاي عزيزم...
((راستش نميخواستم اين آپ رو الان بزارم اما تصميم گرفتم الان بزارمش اما ديگه تا بعد از سفر نميام البته هنوز نرفتم اما حوصله اين و كه بيام فعلا ندارم خوب هميشه موفق باشيد...هميشه به يادتون هستم ... راستي وقتي اومدم حتما جواب كامنتاي خصوصي رو ميدم الان اصلا نميشه ... شرمنده ... خداحافظ)) خوبيد ؟ بله ديگه مگه ميشه بد باشيد منم خوبم بد نيستم حالا يكي نيست بگه كي احوال تو رو پرسيد آخه !!!! راستش نميدونم هويجوري يه چيزي گفتم !!!راستش اين چند روزي كه ميخوام اين آپ قبل سفر رو بكنم كلي فكر كردم...... البته سفر قندهار كه نميرم همين دور و برا آخه برام لازمه اينقدر خستم كه حد نداره .... نه عزيزم خوابم نمياد روحيم خستست خستگي روحي نميدونين چقدر بده اه همش فكرم مشغول به همه چي فكر مي كنم...خسته شدم از بي معرفتي آدما ... ميدونين دلم چي ميخواد ؟ ...صداقت ... محبت ... وفا ... انسانيت ... اينا كه گفتم توي اين زمونه و روزگار خيلي ناياب شده ... بيخيال اصلا ... بگذريم .... ولي از هرچيزي نميشه به اين راحتي گذشت .... دوست خوب خيلي كمه به قول قديميا كميايي برا خودش البته يه تعداد از دوستام اينجان كه خارج از دنياي وبلاگ هم باهم دوستيم خاهش ميكنم ازتون گير ندين فردا بهم كه منظورت چي بوده و با كي بودي و برا چي گفتي و خلاصه از اين حرفا(باور كنيد روي صحبتم با شما نيست اصلا با شما نبودم باور كن...) حالا درسته دوستي پيچيدست اما زندگيم توي دنياي امروز خيلي سخته ...اما چيكار ميشه كرد بايد بسازيم با همه چيز ولي نميدونم اگه طاقت آدم تموم بشه چيكار بايد كرد به قول اين شعر كه ميگه زندگي زير و بم داره شادي داره و غم داره بهتره كه مدارا كنيم ... و كلي از اين جور حرف و حديثا برا زندگي ساختن بعدشم چرا بعضيا اينقدر دروغ ميگن به قول اين فيلمه ميگفت حقيقت هميشه پيروزه راستم ميگه ها اگه بفكريم... اما به قول قديميا كو گوش شنوا ... حالا يه آرزو دارم اونم اينه كه خدايي نكرده اين خداي مهربون خودم يه دفعه نا به جا منو عاشق نكنه به موقش شما هم دعا كنيد لطفا .....!!!! ببخشيد زياد چرت و پرت گفتم خوب از بحث خارج شدم داشتم ميگفتم هويجوري برا خودم ميفكريدم كه حالا تو اين پست قبل از سفر چي بنويسم كلي موضوع به ذهنم رسيد دوست داشتم براتون از همه چي بگم شايد وقتي برگشم يه جور ديگه مطلب دادم و مطالبم با الان فرق داشت چون خودم از اين وبلاگ خسته شدم فضاشو دوست ندارم دلم كلي تنگيده واسه اون اولايي كه وبلاگ زده بودم و كلي دوست داشتم دوستاي خوب چند روز قبل وقتي رفتم كه يادي از قديمي ها بكنم و به وبلاگشون سر بزنم ديدم بعضياشون كه كلا وبلاگشون رو بستن بعضيام كه كلا آپ نميكنن بعضيام كه فيلتر شدن كلي دلم گرفت البته بعضيام بودن خوب... دوستان ... راستش ميخواستم بگم بچه ها گفتم شايد يكمي بزرگترا ناراحت بشن و گفتم بهتره ادب و رعايت كنم راستش اين اولين باره كه دارم باهاتون ميحرفم اونم اينقدر طولاني ....شرمندم واقعا اما كلي حرف داشتم باهاتون كه ميخواستم بگم خسته شديد ديگه حق داريد .... !!! اصلا من حرف نزنم سنگين ترم ..... وقتي اينجوري فكر ميكنم از خودمم خسته ميشم...ديگه خودمم دوست ندارم ...ولي ميميرم برا خانوادم كه شامل مامان بابا و از اين چيزا اونا هرچيم بگن حتي اگه ناراحتم بشم ولي هيچوقت از عشقم بهشون كم نميشه واقعا عاشق خانوادمم ... ميدونيد راستش الان كه دارم اين آپ و مينويسم روز 5شنبس يعني الان آمادش ميكنم برا قبل سفر هويجوري بيام بزارمش وقتيم كه برگردم زياد نميتونم بيام اينطرفا آخه ديگه كارو زندگي دارم شايدم اومدم خدا رو چه ديدي حالا نميشه الان پيش بيني كرد بستگي به شرايط حاكم داره آره... پيوندهاي وبلاگم و كلي دوست دارم مخصوصا قديمي ترها البته به جديدها هم توهين نشه بالاخره قديمي گفتن جديدي گفتن جديدارم دوست دارم ... اصلا برا اينكه خيال همه راحت بشه همه رو دوس دارم ...راستي نميدونم من برا چي اينقدر ميام تو اينترنت يكي نيست بگه تو كارو زندگي نداري البته ميگن بعضيا حالا بماند از بيكاري البته زياد بيكارم نيستم يه جورايي دلم نمياد دوستام و هويجوري ول كنم برم دلم براشون ميتنگه خيييييييييلي .... كلي حرف تو دلمه البته دوست دارم يه وبلاگ جديد باز كنم توي اون واقعا هرچي كه دوس دارم مينويسم حرفاي دلم... قول نميدم به همه بگم آدرس جديد و آخه ديگه ضايست آخي كليم فكر كردم درموردش كلي طرح و برنامه دارم ميدونم هيچكدومتون اين پست و كامل نميخونيد اما بازم مينويسم عب نداره هركي دوس داشت ميخونه .... عجب روزگاريه هااااااا .... آخي كلي دلم تنگ شده ... دلم كلي گرفته .... يه روزگاري اين حرفا رو فقط توي يه دفتر مينوشتم اما حالا دارم اينجا مينويسم ديگه حرفي ندارم دلم براتون تنگ ميشه اگه وبلاگ جديد درست كنم شايد آدرسش رو دادم شايدم ندادم خدا رو چه ديدي البته بازم بستگي به يه چيزايي داره هويجوري ...خوب همين ديگه ... ديگه منو حلال كنيد اگه اين متن و خونديد چون شماره چشمتون يه 1 2 نمره ميره بالا شرمنده ديگه .... باشه ... خيلي دوستون دارم .... برام دعا كنيد .... شايد وقتي برگشتم بازم مطالب نه چندان خوب منو ببينيد ... خدانگهدارتون چند ساعتي مي شود كه زير باران نشسته ام تا شايد اندكي از تنهاييم را بشويد و با خود ببرد …. ولي انگار كه بي فايده است !!! تنهايي در خود باران است و در تمام آوازهايي كه زير لب زمزمه مي كنم به ياد تو … رفته دير و دور ….. وقتي دل گرفته و غمدار است وقتي همه دوستان دشمنند وقتي سوختن تنها علاجش ساختن است وقتي دوست داشتن پايانش از ياد بردن است وقتي همه راه ها چاهي پنهان است وقتي آسمان بالاي سرت از دود دلهاي گرفته سياه است به چه ميتوان دل خوش كرد !!!!! دلم گرفت اي همنفس پرم شكست تو اين قفس تو اين غبار تو اين سكوت چه بي صدا نفس نفس از اين نامهربوني ها دارم از غصه مي ميرم رفيق روز تنهايي يه روز دستاتو ميگيرم تو اين شب گريه ميتوني پناه هق هقم باشي تو اي همزاد هم خونه چي ميشه عاشقم باشي......!!!! هميشه به محض اينكه بيشتر مي فهمي بيشتر هم رنج مي بري ....!!!! من غريبه ديروزم آشناي امروز و فراموش شده فردا پس به آشنايي امروز مي نگرم تا در فراموشي فردا يادم كني.... خداحافظ همين حالا همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام خداحافظ كمي غمگين بياد اون همه ترديد بياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده است نه اينكه ميشه با ور كرد دوبا ره آخر جاده اس خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا خداحافظ ... خودم وقتي اين آپ جديد و ميبينم خندم ميگيره يه جوري آپ كردم حالا انگار ميخوام برم بميرم ... !!!!! ولي آپ بدي نشد خوب شد خوشم اومد ازش به قول دوستم اگه ترشي نخورم يه چيزي ميشم شايدم نشم بازم بستگي به شرايط داره ... اه خدايا... اين زندگي... اين آدما ....خسته شدم ... اه به هيچكس نبايد دل بست همه ميرن هيچكس نميمونه يادش بخير بچگيامون چقدر راحت بوديم اصلا تو اين فكرا نبوديم كي راست ميگه. كي دروغ ميگه. خوبه .بده ....اصلا بيخيال ... حالا برا خودمون چه دنيايي ساختيم ... هي روزگار ... عجب روزگاري شده ها ... آدم ديگه به چشماي خودشم بايد شك كنه ...ديگه نوشتن بسه با نوشتن به كجا ميرسم ... موفق باشيد .... قربانتانlonlinessisland”" ... حرف های ما هنوز نا تمام خدانگهدار
…….. …… ….. … .. .
چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره
رفت و من و تنها گذاشت با کوله بار خستگی گم شدم و تنها شدم تو کوره راه زندگی رفت و نگاهی ام نکرد به این مسافر غریب که بعد اون چی می کشه از این همه درد و فریب رفت و نگاهمو ندید که غرق بارون و غمه از این همه درد و فریب هر چی بگم بازم کمه رفت و بازم تنها شدم با با خاطرات بچگیم با یک بغل شعر و غزل که گم شده تو زندگیم رفت و کتاب عشقمون زبر غبار روزگار از یاد اون رفت و حالا منم اسیر و بی قرار رفت و کبوترای عشق واسش بهونه می گیرن گلای باغ زندگیم از غم هجرش می میرن رفت و نگفت که کی میاد . نگفت به یادم می مونه اما دل ساده من باز اونو عاشق می دونه
عمریه دارم می سوزم واسه قطره ای صداقت عمریه سوختم و مردم توی بازیه رفاقت عاشقونه دل سپردم به نهایتت رسیدم گم شدم توی وجودت چیزی جز بدی ندیدم انتظارم می سوزونه ساقه و ریشه و برگم از همه رنگا گذشتم انگاری كه رنگ مرگم توی كوره راه بودن نمیشه گلی بكاریم مثل بارون محبت روی همدیگه بباریم
یك شب خوب تو آسمون یك ستاره چشمك زنون اومد و گفت كنارتم تا آخرش تا پای جون ستاره قشنگی بودآروم و ناز و مهربون ستاره شد عشق من ومنم شدم عاشق اون اما زیاد طول نكشید عشق من و ستاره جون ابر اومد و ستاره رو دزدید و برد نا مهربون حالا شبا به یاد اون من میزنم به آسمون دلم میخواد داد بزنم این بود قول و قرارمون تو رفتی و از خودتم نذاشتی حتی یك نشون
گفتم ای ساده دل ساده فراموشش كن تا كجا چشم بدین جاده فراموشش كن دست بردار از او خاطره بازی كافیست فرض كن گل نفرستاده فراموشش كن مردمان نگهش قله نشینند هنوز دل كه در دره نیفتاد فراموشش كن گفتم این تكه غزل را بفرستم نزدش دل ولی گفت نشو ساده فراموشش كن به شما بر نخورد پای غزل بود و شكست اتفاقیست كه افتاده فراموشش كن
|
About![]()
Archivesتیر 1388بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
"whitephonix"
"غم تنهایی" |